سلام من ندا مدیر وبلاگ جملات قصار هستم امید وارم از مطالبم نهایت استفاده را برده باشید. مدیر وبلاگ:ندا
در بازی زندگی ٬
شاید نقشهایی باشند که
بد نوشته شده باشند،
اما نقشهای خوب هم کم نیستند .
انتخاب هر نقشی،
اختیاری و بعهده ماست .
نقش خوبی انتخاب کن و
به خوبی آنرا اجرا کن ...
مطمئن باش موفقیت و
شادمانی واقعی از آن توست ......

..
برچسب:
نویسنده: ندا
برچسب:
نویسنده: ندا
می روم ...
بغض خواهی کرد .
اشکها خواهی ریخت
غصهها خواهی خورد
نفرینم خواهی کرد !
دوست ترم خواهی داشت
یک شب فراموشم میکنی
فردایش به یادت خواهم آمد
عاشق تر خواهی شد
امید خواهی داشت
... چشم به راه خواهی بود
و یک روز
یک روزِ خیلی بد
رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی کرد .
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد
مثلِ یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولی دور ... خیلی دور
و من در تمام این مدت
غصهها خواهم خورد
اشکها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد !
تمام لحظهها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است !

نظر یادت نره ...ها
برچسب:
نویسنده: ندا
تظاهر میکنم به بنبست رسيدهام
تظاهر میکنم که پير، که خسته، که بیحواس!
پرت میروم که عدهای خيال کنند
اميد ماندنم در سر نيست
يا لااقل ... علاقه به رفتنم را حرفی، چيزی، چراغی ...!
" دستم به قلم نمیرود "
کلماتم کناره گرفتهاند
و سکوت ... سايهاش سنگين است،
... و خلوتی که گاه يادم میرود خانهی خود من است.
از اعتماد کامل پرده به باد بيزارم
از خيانت همهمه به خاموشی
از ديو و از شنيدن، از ديوار.
برای من
دوست داشتن
آخرين دليل دانايیست .
اما هوا هميشه آفتابی نيست ...
عشق هميشه علامت رستگاری نيست !
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عميق سنگ حسادت کنم .
چقدر خيالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانیست
چقدر...
نبايد کسی بفهمد
دل و دست اين خستهی خراب
از خواب زندگی میلرزد.
بايد تظاهر کنم حالم خوب است .
راحتام، راضیام، رها...
راهی نيست.
مجبورم!
بايد به اعتماد آسودهی سايه به آفتاب برگردم.

برچسب:
نویسنده: ندا
تنهایی ...
سه روز بارانی ...
و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیمانی؟؟

برچسب:
نویسنده: ندا
به انجام کارهای نیک ادامه دهید ،
حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا کنند ؛
کارهای شما پیشکشی ست به خدا،
و هیچ کس نمی تواند " خدا " را فریب دهد ...

برچسب:
نویسنده: ندا
دستش را بگیر ...
با عشق نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدمهایی که به سویِ تو میآید
از خودش دور شود .
شاید نمیدانی
آغوش یک مرد
گاهی....
دنیایِ زنی را خراب میکند !
گاهی ، آباد
... دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمیکند
" به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت "

برچسب:
نویسنده: ندا
دلم آرامش دریایی میخواهد !
که در پس تلاطم موجهایش
صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد...
" دلم تو میخواهد "
با لبخند یاسی ات....
که به یکباره مست میکند
تمام مرا...
عشق های افراطی بلوغ،
عزیزم های کلیشه ای،
وابستگی های کودکانه
... نمیخواهم...
دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند...

برچسب:
نویسنده: ندا
شاید اگر " حرفهای انگشتانم "
را می شنیدی ،
گوشهایت عاشق می شدند !

برچسب:
نویسنده: ندا
" موسیقی "
خنده ات سکوتی از موسیقیست،
سکوتیست که سرود تورا می سراید،
بخند ، بیشتر بخند
دلم موسیقی می خواهد...

برچسب:
نویسنده: ندا
موعد نارنج و شکوفه،
دلم میلرزد.
آب و آیینه می آوری
و رد میشوی از کنار خاطره هایم
در سکوتی محو.
مهربان که میشوی
بوی رفتن می آید...

برچسب:
نویسنده: ندا
خوشبختی
رنگین کمان لبخند توست !
که.... با هر ترنم باران
شکل می گیرد!
«فقط خوشحال باش »
من اشک آسمان را در می آورم!

برچسب:
نویسنده: ندا